جنجال در مدرسه... []
این دقیقا صفحه ی اول سایت http://www.nodet.net/ است: (شکل و شمایلاین سایت عوض شده) سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان كه اختصاراً سمپاد نامیده می شود، سازمانی است وابسته به وزارت آموزش و پرورش که با هدف شناسائی و پرورش استعدادهای درخشان كشور در سطوح مختلف تحصیلی فعالیت دارد. وظایفی که بر عهده سمپاد گذاشته شده عبارتند از: 1 – فراهم نمودن و گسترش كلیه امكانات لازم جهت شناخت و پرورش این استعدادها در سطوح مختلف تحصیلی و در سطح كشور. 2 – پژوهش و تحقیق علمی در زمینه های مربوط به دانش آموزان سرآمد. و... خب این از ین ولی به نظر شما مدرسه ی ما به کدوم یکی از اینا عمل میکنه؟ها...ها...ها..ها؟؟ والله که بعضی از مدرسه های معمولی که عضو سازمان نیستند خیلی خیلی به بچه هاشون می رسن و هر ماه یه اردو و... دارن. اما ما چی کلا طی هر سال تحصیلی فقط ۳-۴ اردو داریم که اونم معمولا یا کنسل می شه یا فقط مال سومیا است... از قول کلیشه: خب اگه قرار بود مدرسه اینطوری باشه که می رفیم یه مدرسه ی معمولی. خب راس میگه اکه می رفتیم یه مدرسه ی معمولی هم امکانات بهتر داشتیم . هم نمره هامون بهتر میشد و هم شاگرد اول مدرسه و کلاس و ...می شدیم .آخه اینکه ما سمپادی هستیم باید یه فرقی بین ما و بچه های معمولی باشه البته الان فرق وجود داره اما ار نوع بدش...!
طلا اندود شده توسط لردsadra
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو! []
جامعه ی ما درین نظم خلاصه شده
یک پند ز من بشنو، ای روشنی دیده بنویس به خط زر این پند پسندیده آن را تو هزاران بار هرروز بخوان با خود هستی اگر، ای دلبند، از مردم فهمیده کار تو شود با آن، بس راحت و بس آسان جز خیر کسی زین پند نشنیده و نا دیده گر روغن و نان خواهی، هم کاسه ی ملت شو خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو با دزد چو بنشستی، هم مسلک دزدان شو با جمع دغلبازان هم سیرت و همسان شو با مست بکن مستی، با پست بکن پستی با جاهل و بی دانش تو جاهل و نادان شو با اهل خوشی سرخوش، با اهل طرب خندان با اهل غم و ماتم نالنده و گریان شو گر روغن و نان خواهی، هم کاسه ی ملت شو خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو با بنگی و وافوری شو بنگی و وافوری در محضر کیفوران کن شنگی و کیفوری با دودی و قلیانی شو همدم و هم قلیان گر خلق سماور شد، تو نیز بشو قوری در جمع تبهکاران زشتی و تباهی کن در جمع ستمکاران از عدل بکن دوری گر روغن و نان خواهی، هم کاسه ی ملت شو خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو ما هر غلطی کردیم تو نیز بکن آن را دنباله رو ما باش، خواهی نشوی رسوا خوردیم اگر آبگوشت، تو نیز بخور آبگوشت خوردیم اگر پیتزا ، تو نیز بخور پیتزا چون بوقلمون می باش خوش جلوه و رنگارنگ هر رنگ که ما گشتیم، همرنگ بشو با م گر روغن و نان خواهی، هم کاسه ی ملت شو خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو
طلا اندود شده توسط لردsadra
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
استعدادهای واقعا درخشان! []
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟ در پی چند روز گذشته که(هفته ی بد از امتحانات ترم اول) به هفته ی اول قبر معروف شده است همه ی مستعد ها سکته ی قلبی مغزی نموده اند. این به خاطر اینست که مستعدان واقعا برای آزمون ها از جان مایه می گذارند ...(واقعا) و شب ها تاساعت ۲۵:۷۳ دقیقه پای کتاب و دفتر و جزوه اند... دلیل واضح و مبرهن: مع الاسف اینجانب الیوم در حال قدم زدن در حیاط مدرسه بودم که شنیدم دو نفر از ثانیون در حال در میان گذاشتن نمرات طلایی خود بودند: - تو نور چند شدی؟ - نیدونم*۱ -مطمئنی که نمیدونی یا اینکه نمی خای * ۲ بگی؟ -خب باشه میگم شدم ۱۲۵/۹* ۳ اند یو * ۴؟ - من شدم ۷۵/۱۲ - باز تو خوب شدی منو بگو! -ولی مهم نیست نگران نباش. -یعنی چی نگران نباش مگه میشه؟ - تو هیچی نوفهمی*۵ ! خب معلومه به خاطر اینکه ترم اول که تجدید نداره مشروط می شیم بعد ترم دوم هم یه کاریش می کنیم. ********** خب نظر شما در باره ی این گونه افراد چیست؟! *** پا ورقی: *۱ : ا ین نشان دهنده ی تاثیر زیاد رسانه ها بر روی نوجوانان است. *۲ : ا ین یا به خاطر دیکته ی ضعیف منه یا به خاطر طرز گویش نوجوا نان. *۳ : این ریاضی قوی اساتید را نشان میدهد. *۴ : ا ین زحمات اساتیدزبان را نشان می دهد *۵ : ا ین همون *۱ بید!!!
طلا اندود شده توسط لردsadra
ویرایش شده در دوشنبه 3 بهمن 1384 و ساعت 06:01 ق.ظ
()
نظر
علت درازی عمر آدمی! []
خدای حق تعالی، هنگام خلقت الاغ، به او در باره شرایط زندگی اش بر روی این زمین خاکی چنین فرمود: (( ای الاغ بی شعور و نفهم گوش دراز!(منظور همان تیزگوش یا تیزهوش است!) تو باید بی وقفه و بی استراحت، از طلوع آفتاب تا غروب خورشید، کار کنی و بار بکشی، زحمت بکشی و حمالی کنی، آن چنان که از شدت کار شر و شر عرق بریزی و همیشه پشت و پهلویت زخمی از سیخونک صاحبت باشد، تا می خوری کتکت بزند و هین و هش ات بگوید و سیخ توی پک و پهلویت فرو کند. هم چنین به خریت مشهور خواهی شد و بهره ای از هوش و ذکاوت نخواهی داشت، و پنجاه سال هم حق حیات بر روی زمین خاکی پر از آلودگی و کثافت و درد و رنج و شکنجه خواهی داشت.)) الاغ وقتی از شرایط جهنمی زندگی اش بر روی زمین خاکی با خبر شد، شروع به گریه و زاری کرد و با عجز و لابه و التماس گفت: ((سرورم، روی حرف شما که نمی شود حرفی زد و در امر شما نمی شود چون و چرا کرد. امر امر شماست، پروردگارا! بنابراین سر تسلیم و رضا در مقابل اوامر شما فرود می آورم و تمام آن چه را که فرمودید از جان و دل می پذیرم و به عنوان الاغ، در مقام خریت، به دنیا می روم و بر روی زمین خاکی آن طور که مقدر فرمودید روزگار می گذرانم، اما، پروردارا! انصاف هم خوب چیزی است، پنجاه سال رنج و عذاب کشیدن و توی آن جهنم دره با شکنجه و رنج عمری به این درازی را سپری کردن کار خیلی ساده ای نیست، سرورم. و من طاقت تحملش را ندارم. بنابراین عاجزانه التماس و مذبوجانه تمنا می کنم، و قسمت می دهم ترا به جان اشرف مخلوقاتت - که خیلی بیشتر از تمام موجودات دیگرت دوستش داری و خاطر عزیزش را خیلی می خواهی - که به این حقیر سراپا تقصیر بدبخت زبان بسته، فقط بیست سال عمر عطاکن و سی سال بقیه اش را به بزرگواری و کرامت خودت به یک موجود دیگر- به هر که خودش می خواهد یا خودت صلاح می دانی - ببخش.)) خداوند حق تعالی هم وقتی عجز و بدبختی الاغ را دید دلش به رحم آمد و به حال او سوخت، و با خواهش عاجزانه اش موافقت کرد.(البته شاید هم از صدای گوش خراش عرعر) ********** خداوند حق تعالی سگ را خلق کرد و هنگام آفربنشش به او چنین فرمود: ((ای سگ! تقدیر تو چنین است که دردنیا طوری زندگی کنی که مشهور به زندگی سگی شود. و از کله سحر تا نصفه های شب باید سگدو بزنی و به انسان بزرگوار(این مال اون زمانیه که خدا هنوز از فطرت پست انسان با خبر نشده بود) که اشرف مخلوقات من و گل سر سبد آفرینش است خدمت کنی. از اموال و زندگی اش مراقبت و مواظبت کنی. خدمت گزار او و فرزندان با هوشش باشی . خوراکت تکه ای استخوان خواهد بود و از همه توسری خواهی خورد، دشنام خواهی شنید، و جز اردنگی و لگد و چوب و چماق و...چیزی نصیبت نخواهد شد. و تو بیست و پنج سال آزگار در قالب سگ عمر خواهی کرد و رنج خواهی کشید و کتک خواهی خورد.)) سگ با عجز و لابه فراوان و عزو چز بسیار چنین نالید: (( بیست و پنج سال خیلی زیاد است، سرورم! من طاقت این همه سگ دو زدن و توسری خوردن را ندارم. تو را جان اشرف مخلوقاتت به من رحم کن و یک کمی تخفیف دهید و اگر مقدور باشد عمرت من را بکن ده سال، و پانزده سال بقیه اش را ببخش به هر کسی که خواستارش است یا خودت صلاح می دانی.)) خداوند باریتعالی هم وقتی گوش های آویزان سگ و دم او را که لای پاهایش گیر افتاده بود(!) ، دید، دلش به حال سگ سوخت و با تقاضای عاجزانه او برای کاهش عمرش موافقت کرد. ********** بعد نوبت به خلقت بوزینه رسید و حداوند حق تعالی به او در هنگام خلقتش چنین فرمود: (( ای بوزبنه! تو در دنیا خاکی بیست سال عمر خواهی کرد و در این مدت محکومی به این که از این شاخه به آن شاخه بپری، و مردم را با دلقک بازی های خود بخندانی، و مسخره خاص و عام، و اسباب تفریح و سرگرمی کوچک و بزرگ باشی.)) بوزینه با عجز و لابه فراوان چنین نالید: (( به دیده منت، سرورم! بالای حرف شما حرف زدن بی ادبی است، و نه آوردن در برابر اوامر شما گستاخی و وقاحت است، ولی آخر چرا بیست سال!؟ فکر نمی فرمایید کمی زیاد باشد و فرا تر از حد طاقت و تحمل من؟ آخر من طاقت تحمل این همه مشقت و مذلت و حقارت را ندارم. اگر ممکن است تفقدی به حال من بدبخت بفرمایید و الطاف بیکرانتان را شامل حالم فرموده، از سر کرامت و بزرگواری، از عمر من ده سال کم فرمایید و به هر کسی که خواستارش است یا خودتان صلاح می دانید عطا فرمایید.)) پروردگار باریتعابی هم وقتی گردن کج و قیافه زار و نزار و بی ریخت و دلقکبار بوزینه را دید دلش به حال او سوخت و با تمنای عاجزانه او موافقت فرمود. ********** تا این که شد نوبت خلقت آدم. خداوند حق تعالی هنگام خلقت آدم به او چنین فرمود: ((ای آدم عزیز و گرامی! تو در زمین اشرف مخلوقات و گل سر سبد آفرینش خواهی بود، و با هوش سرشار و قریحه و استعداد لایزال و نیروی اندیشه و معرفت بی زوالت بر تمام مخلوقات دیگر من حکومت خواهی کرد و چرخ جهان را آن گونه که دلخواهت است خواهی چرخاند و بنای گیتی را مطابق خواست و میل خودت خواهی ساخت. تو تنها موجود صاخب عقل و خرد در جهان خواهی بود و جانشین من در زمین خواهی شد و تو هم بیست سال مهلت زیستن بر زمین خواهی داشت.)) آدم با عجز و لابه فراوان و عز و چز بسیار، با لحنی سرشار از تمنا و التماس چنین گفت: ((ولی سرورم این که خیلی کم است!!!...( بر خلاف تمامی حیوان ها) من کارهای زیادی در جهان و آرزوهای بسیاری برای برآورده شدن دارم، آرزوهایی بس بلند پروازانه و دور و دراز، که با این فرصت ناچیز به هیچ کدام از آن ها نخواهم رسید. بیست سال عمر خیلی کمی است. چشم به هم بگذارم تمام شده و من هنوز یک در صد از کارهایی که قصد انجام دادنشان را دارم انجام نداده ام. رحم و شفقتی کن ، و تفقد و کرامتی، و آن سی سالی را که الاغ نخواست و آن بیست و پنج سالی را که سگ و بوزینه نخواستند، اگر مقدورت است و صلاح می بینی، به من مرحمت کن که به شدت نیازمند این فرصت هستم . خداوند حق تعالی هم دلش به حال اشرف مخلوقات و گل سرسبد خلقتش به رحم آمد و با تمنای عاجزانه اش موافقت کرد.)) ********** به این ترتیب چنین مقدر شد که بشر، بیست سال نخست عمرش را به عنوان آدم، بر روی زمین خاکی زندگی کند، سپس، سی سال مثل الاغ خر حمالی کند و بی وقفه کار کند و الاغ وار بار سنگین زندگی را بر پشتش بکشد. پس آنگاه پانزده سال تمام مثل سگ، سگ دو یزند و زندگی سگی داشته باشد و حافظ مال و اموال میراث خواران باشد. در پایان هم ،وقتی دیگر پیر و از کار افتاده شد، ده سال آزگار مثل بوزینه از این شاخه به آن شاخه بپرد و از خانه این دختر، به خانه آن پسر حواله داده بشود، و نوه ها و نتیجه ها به او بخندند، و اسباب ریشخند و مسخره خاص و عام، و آلت ملعبه کوچک و بزرگ شود. چنین شد که عمر آدم - طبق خواهش عاجزانه خودش - به این درازی شد و او با حرص و ولع تمام، آن چه را الاغ و سگ و بوزینه نخواستند، مصرانه خواست و با پررویی تمام ( که ذات و جبلت اش بود) از آن خود ساخت. خوب بییییییییییید؟! قابلی نداشته بید ...۵۰ تومان وشد جیگر...
طلا اندود شده توسط لردsadra
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
حتما بخوانید! []
یه وقت فکر بد به ذهنتون نزنه که من عاش.... شدم ها نه منظور از این قالب اینه که مثلا من شاعرم یا مثلا می خوام پند بدم با یا مثلا اینکه من خیلی هنرمندم یا من خیلی باحالم یا یه چیزی تو همین مایه ها ...........خلاصه فکر بد به ذهنتون نزنه ها...!
طلا اندود شده توسط لردsadra
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
جوان پیر نما...یا شاید... پیر جوان نما!؟ []
...اتفاقا در معلمها جوانی بود میوه ی عنفوان شبابش نو رسیده و سبزه ی گلستان عذارش نو دمیده. یکی از دومیا را دل برو بسوخت و پای تخت مدیر را بوسه داد و گفت که به آن جوان گفته شود: زمین شوره سنبل بر نیارد درو تخم و عمل ضایع مگردان نکو یی با بدان کردن چنانست که بد کردن به جای نیکمردان در پی شکایت هایی که بعد از امتحان تاریخ از آقای((ش.)) صورت گرفت بنده در صدد آمدم تا مطلبی دانش آموز پسند و ینو یسمزخگ! مطمئن باشید که پس از به اتمام رساندن سال دوم راهنمایی تحصیلی دارای دکترای تاریخ می شو ید.به خاطر اینکه بنده برگه ی سؤالات را به یک رآس لیسانسه ی رشته ی علوم انسانی داده و وی در جواب گفت:نیدونم!اییییی...که ایجا نوشته یعنییییییی...چه؟! شاید که باورتون نشه ولی عیب نداره چون منم باورم نشد و خود اون طرف هم باورش نشد!!! اگر بخواهیم حکایت بالا را تفسیر کنیم باید بگوییم که ((صدرا مصلح الدین رودسری)) به تقلید از محمد مصلح الدین شیرازی ( حضرت سعدی) به آقای ((ش.)) می گوید که شما با این روش آموختن تاریخ مثل این است که بذرهارا در شوره زاری می کارید آخه کدوم آدم سه نقطه ای ................. خلاصه کلام اینکه آقای((ش.)) لطفا تخم و عمل عمل را ضایع مگردان! عیبی نداره ان شاءالله سال دیگه معلم تاریخمون عوض مشه (همونی که من سر کلاسش خوابم میبره) "برای اطلاعات بیشتر به گلستان سعدی مراجعه شود" راستی می دنم که یکم دیره ولی اینم آدرس سایتی که توی اون ازتون پایتختهای دنیا(یا هر قاره ای که بخواهید) را از روی نقشه میپرسن: http://www.ilike2learn.com
طلا اندود شده توسط لردsadra
ویرایش شده در شنبه 24 دی 1384 و ساعت 04:01 ق.ظ
()
نظر
یوووووووهووووووو......!؟! []
پس از سالها( یا قرنها؟) من به این نتیجه رسیدم که یه وب دیگه بسازم! قابل توجه کسی که پس منو عوض کرد: تا چشت در آد... خب دیگه مامانم داره صدام میکنه(برای اطلاعات بیشتر به برنامه امتحانی های کثیر الانتشار مراجعه شود!) نگران نباشید از این به بعد ( بعد از امتحانات(چه خر خو..و..و..نم..م..م)) دیگه وبلاگم فسیل نمی شه! بای بای.. تا بعدها.......................( به نظر شما سالها یا قرنها بعد؟)
طلا اندود شده توسط لردsadra
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
|